تبليغاتX
 نسیم
 

یا ابا صالح المهدی ادرکنی

 

     اگر آن گل به تنهایی نماید جلوه در گلشن

                                               شود بر مدعی روشن که از یک گل بهار آید


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 ساعت 10:55 موضوع | لینک ثابت


THE ILLUSIONIST

 

تو این پست می خوام به فیلم THE  ILLUSIONIST      

 " شعبده باز " که همین امروز دیدمش بپردازم ، البته نه در مقام یه منتقد یا مفسر و یا صاحب نظر . فقط به عنوان یه بیننده ، یه چیزایی میام می نویسم که فقط یه محکی خودمو زده باشم ببینم چقدر از فیلمی رو که دیدم رو یادم میاد .

 

در ابتدای فیلم ، یه پسر حدودا 16-15 ساله هستش که بطور اتفاقی در مسیر راهش با یه پیرمردی که یه نیروی خارق العاده برای مرئی و نامرئی کردن اجسام و حتی افراد داره برخورد می کنه و از اون به بعد این پسر هم این قدرت رو کسب می کنه . در این بین با یه پرنسس آشنا می شه و تا حدی هم به هم وابسته می شن . اما چون این پسره رعیت بوده ، بهش اجازه ی ملاقات با پرنسس را نمی دن ..... ......15 سال بعد ...... این شعبده باز که دیگه الان تو کارش حسابی حرفه ای شده بطور اتفاقی پرنسس را در یکی از صحنه های نمایشش می بینه و دوباره روز از نو  روزی از نو  ، ماجرای عشق و عشق بازی شروع می شه . اما بدی کار اینجاست که این پرنسسه یه نامزد داره و از اون می خواد به عنوان یک ابزار برای رسیدن به مقام های بالای مملکتی استفاده کنه و نه به عنوان یه معشوقه . در این اثنا هم فیلم حول شعبده بازی های اون شعبده بازه می چرخه ، تا اینکه پرنسس به قتل می رسه ... تا اینجا رو داشته باشین ... آخر فیلم این می شه که پرنسس واقعا به قتل نرسیده بود بلکه این شعبده بازه ترتیب یه قتل ساختگی را داده بود بعدشم پرنسس رو نامرئی کرده بود و تمام شواهد و قراین رو هم طوری یه نفع خود ترتیب داده بود که همه فکر کنن قاتل  ، نامزد دخترس و بعدشم بتونن باخیال راحت با هم ازدواج کنن . البته این اتفاق افتاد ولی خب نامزد دختره شاید از روی عذاب وجدان خودکشی کرد ..   تمام جریانات و صحنه های داستان خیلی ماهرانه عین موم تو دست این  شعبده بازه می چرخید و آخرشم به هدفش رسید و با دختر مورد علاقه اش ازدواج کرد .

 

البته این فیلم خیلی قدیمیه ، اما نشون می ده که چه جوری آدما می خوان زمان ، مکان ، طبیعت و قوانینش را تحت سلطه ی خودشون در بیارن . در واقع به نظر من این حس سلطه طلبی آدما محصور به این زمان و یا چند صد سال پیش نمیشه  ، و احتمالا و یا قطعا این حس ، جزئی از وجود آدماست  حالا تو اون زمان اون شکلی بروز کرده والان در حال حاضر وابسته به شرایط و در خور حال به این شکلی می بینیم که هستش . مثلا الان تو انگلیس یه رشته ای به علوم ماورائی و شاید متافیزیکی اختصاص دادن که همه نشات گرفته از این هستش که آدمیزاد می خواد قله های دست نیافته زندگیشو کشف کنه و یا شاید می خواد راهی پیدا کنه تا تو ابرقدرت بودن و امثال اینها میانبر بزنه . و یا شایدم بیاد تو عراق یه جنگ ساختگی راه بندازه تا هم اموالشون رو تاراج کنه و هم نوامیسشونو و آخرشم اسمش اینه که به خاطر برقراری صلح و امنیت اومدن و از طرفی حفظ امنیت رو هم خیلی وقت پیش به خود سردمداران عراقی واگذار کردن ...

 

 


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه دوم مرداد 1387 ساعت 2:28 موضوع | لینک ثابت