تبليغاتX
 نسیم
 

فال نوابغ

به فال حافظ اعتقاد دارین ؟ به کوه های شمیران چطور ؟ من که خودم به این جناب خواجه حافظ شیرازی خیلی اعتقاد دارم .. این روزها هم دست به فال خریدنم خیلی خوب شده . حالا اگه اعتقاد دارین یا ندارین خود دانید اما بخوانید از فال نوابغ شاید گره های کور کف دستمان باز شود . آمین .....

 

 

 

 

با رعایت احترامات لطفا :

جغد باشید و به مشکلات از جوانب مختلف نگاه کنید :

مثل جغد که می تونه 360 درجه کله را بچرخونه و همه چیز را در یک چرخش و یکجا ببینه ، باید دیدگاه های جدیدی را انتخاب کرد . لئوناردو داوینچی عقیده داشت برای بدست آوردن علم در مورد یک مشکل ، باید یاد گرفت که چطور آن مشکل را به راههای مختلف بازسازی کرد .

 

زنبور باشید و تولید کننده :

یکی از ویژگی های متمایز IQ بالاها استعداد تولیدی و زایایی آنهاست . توماس ادیسون در سال 1093 حق ثبت اختراع داشت . او با ارائه ی فکر و تدبیر ، سودمندی وسایل اختراعی خود را تضمین می کرد و البته دانشمندان بزرگ علاوه بر آثار فوق العاده خود ، آثار بدردنخوری هم در کارنامه ی خود داشته اند .

 

کبک باشید و خلاق :

می گن کبک خیلی خوش سلیقه است ، چون تو طبیعت می گرده و اجسام رنگی را پیدا می کنه تا بوسیله ی آنها لانه اش را تزیین کنه ‼

قانون توارث که علم جدید ژنتیک بر پایه ی آن قرار داده شده ، توسط راهب استرالیایی " گریگو مندل " مطرح شده که در آن ریاضیات و بیولوژی را برای ایجاد یک علم جدید با هم ترکیب کرده است .

 

گربه باشید و تجسم کنید :

عین این گربه ملوسا که دوساعت می شینن لب حوض و هی برای خودشون تجزیه و تحلیل می کنن که چه جوری خفت اون ماهی خوشگله را بگیرند ، تجسم کنید .

انیشتین وقتی به حل یک مشکل فکر می کرد ، سعی می کرد تا موضوع خود را با استفاده از نمودارهای مختلف و به چند طریق ممکن فرمول بندی کند .

 

......... و متضاد فکر کنید :

عین اون سگه که تو تلویزیون نشون می داد یه بچه گربه پیدا کرده بود و فکر می کرد این بچشه و به هیچ صراطی مستقیم نبود که ای بابا تو سگی این گربه س ... متضاد باشید .

فیزیکدان معروف نیلز بوهر عقیده داشت که اگر متضادها را کنار هم بیاورید ، خواهید دید که افکار و اندیشه هایتان به مرحله ای جدید منتقل می شود . افکار معلق و مسکوت به شما برای خلق یک شکل جدید کمک می کند .

 

طوطی باشید و استعاری فکر کنید :

ارسطو استعاره را یکی از علامت های نوابغ می دانست و عقیده داشت هر فردی که ظرفیت درک شباهت های بین دو قلمرو کاملا متفاوت را داشته باشد و بتواند آنها را به هم ربط دهد ، یک نابغه است .

 

موش باشید و از هر سوراخی سر در بیاورید .. خود را برای یک شانس آماده کنید :

هرچه برای انجام کاری تلاش کنیم و شکست بخوریم ، مشغول کار دیگری خواهیم شد و این اولین اصل تصادف خلاقانه است.

 


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 21:34 موضوع | لینک ثابت


مدادهای من

قرار بود یک مداد بخرم، مداد سیاهم کوچک کوچک شده بود . چون من همیشه مدادهایم را زود به زود می تراشیدم . وقتی می خواستم تکلیف هایم را انجام بدهم ، مداد نو را از کیفم برداشتم و شروع به نوشتن کردم . چند دقیقه بعد مدادم نوکش کوچک شد . رفتم دوباره تراشیدمش و دوباره شروع به نوشتن کردم . باز کوچک شد و آن را تراشیدم اما متوجه شدم که مدادم با تراشیدن های من کوچک نمی شود . تعجب کردم رفتم به مادرم گفتم مادرم گفت : " اشتباه می کنی چنین چیزی امکان ندارد." ناراحت شدم ، انگار به مادرم دروغ گفته بودم، به اتاقم برگشتم . با خودم گفتم چه بهتر ! دیگر لازم نیست هر چه پول توجیبی دارم پول مداد بدهم. چند هفته گذشت . البته مدادم یک ذره کوچک شده بود . هر روز که به سر کلاس می رفتم ، دوستانم به من می گفتند : تو هنوز این مداد را داری ؟ من دوبار ماجرای مدادم را به دوستانم گفته بودم ولی آنها می گفتند : " چه داستان هایی از خودت سر هم می کنی . " نزدیک امتحاناتم شده بود . دیگر از مدادم خسته شده بودم . می خواستم دور بیاندازمش ، اما دلم نمی آمد . بالاخره گذاشتمش کنار . یک مداد دیگر خریدم . 2 بار تراشیدمش ، اما مثل همان مدادم بود .

با خود گفتم مثل این که من طلسم شده ام . باید این طلسم را از سرم بیندازم . بالاخره پدرم را راضی کردم تا با او به مغازه بروم و یک مداد بخرم. این دفعه یک مداد قرمز خریدم . بالاخره راحت شدم . این مداد قرمز مثل مدادهای سیاه نبود . وقتی داشتم مشق هایم را می نوشتم با خودم گفتم : " چرا مدادهای سیاه این طوری شده اند ؟ " .

مداد قرمز با یک صدای جیغ جیغو شروع به حرف زدن کرد : " به خاطر این که مداد های سیاه زودتر از مداد های قرمز کوچک می شوند . من و خانواده ام وقتی توی مغازه در جعبه مان نشسته بودیم مدادهای سیاه را می دیدیم که از خاطرات تلخ جدشان تعریف می کردند آن ها می گفتند که بچه ها ما را بیشتر استفاده می کنند و هی سرمان را می تراشند . بالاخره یک روز همه ی ما تمام می شدیم . اما این مدادهای قرمز سر و مرو گنده باقی می مانند ." آنها ناراحت بودند . یک روز تصمیم گرفتند که اعتصاب کنند و دیگر کوچک نشوند . دلم برای مداد های سیاه سوخت اما خوشحال بودم که صاحب دوتا از مدادهای سیاه همیشگی هستم .

غزال میرزاپور

گروه سنی ب

 

غزال یکی از بچه های کلاس سوم مدرسممونه که داستانش در مسابقه سراسری داستان نویسی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که سالی یکبار برگزار میشه به عنوان اثر برتر شناخته شده و الآن در صفحه 98 کتابی به نام آهنگ بهاران که وابسته به خود کانونه به چاپ رسیده است .


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 22:33 موضوع | لینک ثابت


توجیهات

بارها و بارها با خودم فکر کرده ام  که بشینم و درباره خودم و بالا هایی که به سرم اومده و در واقع به سرم آوردند بنوسیم . بارها هم نوشتنم اما بعدا به نظرم خیلی خنده دار اومدند و به خودم هزار بار آفرین گفتم که اینا رو جایی ثبت نکردم و یا به کسی نگفتم . البته نه اینکه نگفته باشم ولی الآن که فکرشو می کنم با خودم میگم کاشکی به اون یه نفر هم نمی گفتم . بیشتر ترجیح می دم چیزی غیر از آنچه در درونم می گذرد را در معرض دید قرار دهم . مطمئنا بعد از ثبت این مطالب پشیمان خواهم شد و هزار گوگل بار به خودم تف و لعنت می فرستم. تو ریاضی گوگل عددی است با یک عدد 1 و 100 تا صفر جلوی آن !!!!  این سایت گوگلی که در حال حاضر وجود داره ، علت نامگذاریش اینه که مسئولان این سایت  به شوخی ادعا می کنند  که این موتور جستجو می تواند این تعداد اطلاعات را یعنی یک گوگل اطلاعات را مورد پردازش قرار دهد .  اما من تو بیشتر این موارد مقصر نبودم اینو هم که می گم بیشتر موارد به خاطر رعایت انصافه !!! با توجه به اینکه همه  فکر می کنن همه شرایط برام محیا و فراهمه برای رسیدن به خیلی چیزها اما ، سد راه هم خوشبختانه یا بدبختانه زیاد سر راهم سبز میشن . بدبختانه از این جهت که مانع راه هستند و عین خوره افتادن به جونم و بند بند اعضای بدنم را دارن از هم جدا میکنن و منو دارن می فرستن به زوال  و خوشبختانه از این جهت که پا به پای تمام این سختی های وارده دارم آب دیده می شم ، بی آنکه سد راهان خودشان بدانند و همچنان در باتلاق  نفهمیشان غوطه ورند !!!  همش مورد حسادت این و آن قرار می گیرم  نه اینکه تحفه هستما نه  ، تازگی ها فهمیدم مورد حسادت یه نفری هستم که من جای بچه ی اونم !!! بدبخت من ! دیواری کوتاه تر از من بیچاره نبود ! اینو که می گم مربوط به محل کار نیست ! یه چیزی تو مایه های نزدیکان ! یه کسی که باورش برام سخته  که چطور می تونه با من اینجوری رفتار کنه ! منی که اصلا در اون حد و اندازه هایی نیستم که براش ایجاد مشکل کنم ! منی که تا به حال سعی کردم  رفتاری به جز حسن نیت با ایشان نداشته باشم . که البته منتی نیست چون جز وظیفه ام انجام نداده ام . چون هر چی باشه سن من یه چیزی تو مایه های بچه اش است .

امروز با یکی از دوستان حرف این پیش اومد که می گفت من حق خودمو همیشه می گیرم . بهش گفتم اما من نمی تونم . گفتش : خیلی بی ارضه ای . من  گفتم من مجبور به سکوتم .. مجبور به سکوت .. به خاطر رعایت بعضی موارد ..................................................................................................................

 نمی تونم بیشتر از اینا وارد جزئیات بشم . چون هم مطمئنا برق از 3 فاز شما خواهد پرید هم اینکه خودم از بوی گندش خفه میپشم . مطمئنا با گذشت زمان درد و رنج فراموش خواهد شد . تکرار می کنم من مجبور به سکوتم   و این اجبار سالهاست که با من عجین شده است . شده جزئی از گوشت و خونم ..  

تشکر می کنم که در غم من شریک شدید . در آینده شما را در شادی هایم هم شریک خواهم کرد .

 


 

نوشته شده توسط مریم در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 21:57 موضوع | لینک ثابت


دروغ

امان از دست خودم که همش دارم به خودم دروغ می گم ....


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 0:34 موضوع | لینک ثابت


دوستم داشته باش

کرم شب تاب نگاهی انداخت به پروانه ای که در نزدیکی اش روی یک گل نشسته بود ، و با حیرت گفت : آه ، تو چقدر زیبا هستی ‼

  بعد لحظه ای سکوت کرد و پرسید : می شود تو را دوست داشته

 باشم ؟

 پروانه یکه خورد . پرسش کرم شب تاب را به رایانه مغزش برد . داده ها و معادلات قبلی ریاضی ، سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و هنری را جمع و تفریق کرد ، تجزیه و تحلیل کرد ، پردازش کرد و از کرم شب تاب پرسید : دوست داشتن من برای تو چه فایده ای دارد؟

کرم شب تاب بدون درنگ پاسخ داد : آن وقت می توانم از نیروی دوست داشتن تو ، تمام انرژی ام را به نور تبدیل کنم و چنان درخشان بتابم که تا به حال هیچ کرم شب تابی نتابیده باشد .

پروانه لحظه ای ساکت شد . پاسخ کرم شب تاب را به رایانه مغزش داد. داده ها و معادلات قبل و بعد را جمع و تفریق کرد ، تجزیه و تحلیل کرد ، پردازش کرد و از کرم شب تاب پرسید : درخشان تابیدن تو چه فایده ای برای من دارد؟

کرم شب تاب بدون درنگ پاسخ داد : وقتی که من آن قدر درخشان بتابم ، کرم شب تاب های زیادی توجه شان جلب می شود ، می آیند و علت آن را از من می پرسند . آن وقت من با آن چنان شوری زیبایی تو را برای آنها توصیف خواهم کرد که عاشقت بشوند و درخشان تر بتابند . آن وقت فکرش را بکن ‼ یک باغ بزرگ کرم شب تاب درخشان که عاشق زیبایی تو هستند ‼

پروانه سکوت کرد . پاسخ کرم شب تاب را به رایانه مغزش نداد . رایانه را خاموش کرد . معادلات نا پدید شدند . سپس به کرم شب تاب خندید و گفت : دوستم داشته باش ‼


 

نوشته شده توسط مریم در شنبه دهم فروردین 1387 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت


نمونه ای از قانون ظروف مرتبطه

حتما تا حالا شنیدید که می گن " وقتی آب سر بالا می ره قورباغه ابو اتی می خونه " ‼  نمی دونم تا حالا دیدید آب سر بالا بره یا نه ؟ اشتباه نکنید منظورم فواره نیست ... خودم با این جفت چشمهای خودم دیدم که آب از چشمه ای می جوشید و در جهت خلاف شیب زمین به سمت بالا درون جوی آبی حرکت می کرد. قبلا در این مورد شنیده بودم اما باورش برایم سخت بود ، چطور ممکنه ‼ هر چقدر هم فشار آب چشمه زیاد باشه باز هم باید آب در جهت شیب زمین حرکت بکنه ، اما اینجا عکس مطلب اتفاق افتاده بود . این چشمه در کیلومتر 30 جاده قدیم قم – کاشان حدودا    2 - 3 کیلومتر بعد از روستای کهک همان تبعید گاه ملاصدرا واقع شده است . اینم عکسشه .

 

 

 از پایین تصویر نگاه کنید .کمی پایین تر از آن خود چشمه قرار دارد . آب از چشمه می جوشد و در جهت خلاف سراشیبی زمین به سمت بالا حرکت می کندو سپس درون گودالی می ریزد . این گودال تقریبا حوالی آن چند درختی که بالای تصویرمی بینیدقرار دارد . از آنجا آب وارد جوی آب دیگری که در سمت راست قرار دارد وارد می شود و زمین های مجاور را آبیاری می کند . جل الخالق از قدرت خدا . هر چی بگی ازش بر میاد ...

بابام میگفت یر اساس قانون ظروف مرتبطه این اتفاق می افتد . با کمی جستجو در گوگل اینها بدست آمد " دو ظرف مرتبط با هم را بر روي زمين مي گذاريم. طبق قانون ظروف مرتبطه هر چه بر يكي اضافه كنيم به ديگري هم افزوده مي شود، تا در يك سطح قرار گيرند و هر چه از يكي كم كنيم از حجم ديگري كاسته مي شود تا به تعادل برسد. حال اگر اين دو ظرف را روي دو كفه ترازو به حالت تعادل قرار دهيم طبعا اگر دو ظرف مساوي بودند و آب هم در هر دو به يك اندازه بود دو كفه ترازو در حال تساوي قرار مي گيرند. اما اين تعادل شكننده است. به طوري كه اگر نسيمي به يكي از اين دو بخورد و به اندازه بسيار كمي پائين تر رود، آب از ظرفي كه بالاتر بود به ظرفي كه پائين‌تر بود به مقدار كمي وارد مي شود. همين مقدار كم آب ،باعث مي شود بدون عامل خارجي يا بيروني، كفه ترازو به نفع همين ظرف سنگين‌تر شده، تغيير كند و مرتب از آن ظرف به اين ظرف اضافه شود. به طوري كه مرتبا فاصله دو كفه بيشتر و به دليل اختلاف سطح بيشتر، شدت جريان هم بيشتر شود، تا يكي در ديگري تخليه شود. تفاوت اين دو حالت، ظرف‌هاي روي زمين و ظرف‌هاي روي ترازو، كه يكي دائم‌التعادل و ديگري آسيب‌پذير و شكننده است ، به طوري كه يكي ديگري را خواهيد بلعيد."

این مطلب را از سایت شبستان در آوردم .

 


 

نوشته شده توسط مریم در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 0:30 موضوع | لینک ثابت


سال نو مبارک

ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

                                                  ببر اندوه دل و مژده دیدار بیار

                                                 

نوروز باستانی بر همگی مبارک

به امید بهروزی


 

نوشته شده توسط مریم در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 8:19 موضوع | لینک ثابت